تبليغاتX
پشت بام سکوت_ونوس مرداسی VenusMardasi
برقرار باشی و سبز-گل من تازه بمون
سلام خدای خوشکلم

هستی؟می شنوی؟دیدی؟

ماده کولم زیر بار غم زائیده است

ولی مثل همیشه لبخند بر لبانم و شاکر نعمتهای زیبایت هستم که همیشه زیباییها

 برتری می یابد بر زشتی ها

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 21:7  توسط ونوس مرداسی | 

عشق ممنوع(باغ آلبالو)

توی باغ آقا جون ولوله ای بود ، عمو ساجد و خاله راحله  از ته دلشون

خوشحال بودند که تنها پسرشون (رضا) دانشگاه اون هم رشتۀ پزشکی

قبول شده ،اون روز نگاه های رضا به من عمیق تر شده بود ، طوری که مثل

 قبل نمی تونستم راحت با شادابی این طرف و اون طرف بدوم و آب بازی کنم .

دایی علی موقع ناهارگفت: رضا جان ایشالا باید آستینها را بالا بزنیم –پسر دکترمون

هم نباید گیر غریبه بیوفته .

 خاله راحله یه بشقاب کباب دست دایی داد و گفت:داداش کو تا رضا دکترا بگیره؟

 بعد از ناهار من و سارا یک ظرف برداشتیم تا آلبالو بچینیم ، رضا دنبال ما دوید

- نزدیک می شد که مادرم او را صدا کرد(رضا جان – بیا کمکم کن قابلمه ها

 را توی ماشین بگذارم ) خیلی دلم می خواست اون لحظه رضا با ما بود . وقتی

 از بقیه دور شدیم سارا دانه دانه آلبالو ها را توی دهنش می گذاشت هسته هایش

 را فوت می کرد این طرف و اون طرف – از ترشی آلبالو ابروهاش و کج

 وکوله می کرد گفت:از طرف رضا یه پیغام برات دارم . قلبم لرزید ، چه

لحظۀ قشنگی بود ،انگار یک نسیم صورتی به صورتم وزید ، پرسیدم : ازکی؟

 رضا؟ سارا گفت: داداشم دیوونت شده ، دیشب که قرار شد بیاییم باغ آقا جون

 رضا گفت بهت بگم فردا- شنبه – ساعت 10می خواد تو رو ببینه میدان امام

کنار کالسکه ها.

علاقۀ من و رضا روز به روز بیشتر می شد ، رضا می خواست این موضوع

را علنی کند و اول هم می خواست با خاله راحله در میان بگذارد .

یک روزصبح آماده شدم  به بهانۀ کتابخانه برم میدان امام کنار کالسکه ها که رضا

را ببینم ، مامان جلوی در ایستاد و گفت: نمی خواد جایی بری- خاله راحله و

رضا خودشون تو راه هستند میان اینجا.

وقتی اومدند چشمهای رضا قرمز بود ،خاله منو توی بغلش گرفت و گفت: وقتی

 دنیا اومدی رضا یک سالش بود ، مادرت نمی تونست به تو شیر بده ، هم به تو

 شیر دادم هم به رضا .

احساس کردم دهنم به اندازۀ تمام آلبالوهای باغ آقا جون ترش شده.

 از هر چی قانون بود بدم اومد.

2/4/89ونوس مرداسی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 4:0  توسط ونوس مرداسی | 
امشب خدا بی خواب تر از همیشه مرا دیده و میدانم که میداند

کسی نمی داند فردا من چه خواهم کرد؟

 امروز تمام دنیا بی حوصله بود-مردم توی خیابون-راننده تاکسی-

دنیا بی حوصله بود-همه از گرمای شدیدی که من احساسش نمی کردم.

 امروز یکی از شاگردهام برای من آهنگ (سلطان قلبها)را خواند و

خنده بر لبم نشست چون بعد از خواندن گفت:تقدیم به خاله ونوس که سه

میلیون و هزار تا دوستش دارم.

ولی خواندن آرین هم با بی حوصلگی بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 3:58  توسط ونوس مرداسی | 

«دیو و دلبر»

در خواب کودکانه - من هق هق شبانه

آرامش  وجودم  - یک  دست  مادرانه

یک دیو گریه ام را - با خود می رباید

با عشق خنده ام را - چون گل می ستاید

از  شور  زندگانی - نشنیده ام  کلامی

آغوش خنده هایم - رو به مرگ و تباهی

این کله از هیاهو - روزی رسد شود گر

این یک - دوروز عمرم - کوتاه می رسد سر

ونوس مرداسی9/2/81

 

«از سر عشق تا جنون»

امشب صوفی شده ام

مست و قلندر شده ام

بی سر و سامان شده ام

یک من دیگر شده ام

عقل چه است ؟یارکیست؟

شور منم فال چیست؟

از سر عشق تا جنون

سنگ شدم چون سکون

کور شدم راه کو؟

صوفی عیار کو؟

ونوس مرداسی

لطفا خرده نگیرید که شعرها تکراری است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 0:49  توسط ونوس مرداسی | 

میلاد قلب کعبه ، نور سجده ، مولا علی (ع)بر شیعیان تهنیت

روز مرد به تمام مردهای مردمنش مبارک باد،خصوصا باباجان خودم

که بهترین بابای دنیاست

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 2:39  توسط ونوس مرداسی | 

«شراب»

مشت

    مشت

        انگورقرمز

چنگ  

     چنگ  

         بعد از چهل روز

حالا بعد از چند سال

تو مست چنگهایی که بر انگور زده ام می شوی

خدااز پشت ابرها نگاهت می کند و

چشم غره ای بر من

باران  نم نم

برای غسل توبه ات رحمت می شود

روز

روزه

سجود و قنوتت تا چهل روز باطل است

از ترس خدا خندۀ مستانه ام را قورت می دهم.

30/3/89ونوس مرداسی

 

 

«جونم»

 هر چه خوبیست - بهتر از تو نیست

وقتی میگویم : یک سوال!

میگویی : بپرس جونم!

جانم

      عمرم

              قلبم

همه زیر باران خیس شد

روی زمین خشک برهوت زندگی

محو شد – هیچ شد

...  نیستی - و نه می گویی :جونم.

و آن خانۀ چهارگوش را هفت بار می چرخی

طواف بی من چقدر به دلت می چسبد ؛

دیشب کفر گفتم و هزیان نبودنها

خسته شدم - به لبم رسیده جونم

ببخشید خدا جونم.

30/3/89ونوس

 

 

گلم:

آسمان چشمانت ابری ، بارانی شده است

کاش از خوشی باشد و بس.

کاش همیشه خنده چون نفس برلبهایت بماند

و امید

سایه اش بر سر تو

رنگهای عاشقی روی بوم قلبت سبز و آبی

مهربانیت الهی سرخ سرخ

و الهی

خدا تو را برایم حفظ کند .

26/3/89ونوس مرداسی

(پر از سکته شد نوشته هام)

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 12:49  توسط ونوس مرداسی | 

عشق ممنوع( یلدا)

وقتی استاد سوالی را مطرح می کرد او اولین نفری بود که دستش را بالا

 می آورد و جواب سوال را می داد ،به جرات می تونم  بگم تنها دختری

بود که حتی یک دوست هم نداشت هیچ ارتباطی با هیچ یک از دختر و

پسرهای کلاس و دانشگاه نداشت انگار این کار براش ممنوع شده بود ،

 سرش توی لاک خودش بود و فقط درس می خوند ،قیافۀ معصوم و زیبایش

 همه را شیفتۀ خود کرده بود و کناره گیری اش از دیگران  باعث حسادت

 دیگر دخترها شده بود ، ترم اول بودیم و به همه چیز و همه کس توجه

داشتیم و انگار دنبال بهانه ای بودیم تا یک جفت برای خودمون پیدا کنیم

،نه ...انگار باید یک جفت برای خودمون پیدا می کردیم ، برای اینکه توجه

 او را جلب کنم هر روز با یک لباس دانشگاه می رفتم ، یه روز با ماشین

 پدر ،یه روز با ماشین مادر ،یه روز با ماشین شرکت می رفتم ولی تنها

کسی که به این چیزها توجه نمی کرد او بود آخه یه دختر چقدر میتونه

بی تفاوت و سرد باشه - نیش کنایه های دیگر دخترها را باید تحمل می کردم

چون تمام توجهم به( یلدا باقری ) بود ،او تنها دختری بود که با یک مانتو

 دیده می شد ، دلم می خواست اونقدر خوشبختش کنم که همیشه به جای

 گرد غم روی صورتش ، فقط بخنده . با خودم می گفتم :بالاخره چی ؟با

یکی از دخترهای دانشگاه دوست خواهد شد و راحت می تونم از درونش

با خبر شوم. همه از علاقه ام به یلدا با خبر شده بودند . تا اینکه یک روز

 سر کلاس یلدا حاضر نبود ، هر چی منتظر بودیم استاد هم نیومد ، مریم

 صادقی (فضول کلاس) که برای آوردن استاد رفته بود با عجله وارد

کلاس شد و رفت بین دختر ها  و با صدای بلند ، طوری که من متوجه

بشم گفت:(باورتون نمیشه ...یلدا باقری شوهر داره !!!با شوهرش اومده

 کارهای انتقالی اش را درست کنه ،استاد با شوهرش صحبت می کرد)

باورم نمیشد ، انگار یک سطل آهنی آب یخ روی سرم ریختند و بعد همون

 سطل را توی سرم کوبیدند ، با عجله در کلاس را باز کردم و به شدت به

 استاد برخورد کردم ، بی توجه به استاد دویدم  سمت حیاط و دیدم یلدا روی

  موتور ، پشت سر یک مرد نشست و رفت – رفت.

دیگه از خودم بدم اومد .

2/4/89ونوس مرداسی

(تقدیم به ندا اسدی گلم که از داستانهای عشق ممنوع خوشش میاد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 15:23  توسط ونوس مرداسی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خوش آمدی گلم:
مهربانیها لبریز شده بود دنبال پیمانه ای بودم تا گنجایش تمام مهربانیها را داشته باشد -اینجا را یافتم.
مواظب مهربانیهایت باش که ناغافل به تاراج نرود.
استفاده از مطالب - فقط با ذکر نام نویسنده مجاز می باشد.

پیوندهای روزانه
آپلود عکس با میهن آپلود
آگهی رایگان
چک کردن رنکینگ شما
گوگل فارسی
پایگاه فناوری اطلاعات
آپلودعکس
کدهای آپدیت NOD32
P30download
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آرشیو موضوعی
آپدیت نود32
عشق ممنوع
کامپیوتر
شعر
خواندنی
آشپزخانه
خاطرات
متن ادبی
جن و من
پیوندها
خردمند/(اهورا قنبری)
مرداس(زندگیم)
دیبا(دخترخاله گلم)
وبگذار
خاک رس
همش برای دلبرکمه
سی پل/محمدحسین صفاریان
یخچال/محمد حسین صفاریان
افلاکیان/امیر
آسان دانلود
کوچه چکاوک/ مسیح(مهدی نظارتی)
تنهایی های من/مجید
حال خوب/زیبا
سکوتستان/امین شیرزادی
سوگماد
پسرک خوبیها
مینا جون/گنجشک تنها
هرات جک
سلام مهربون/یکتا و هستی
چرک نویس/کامران
پشت پرده/راوی
عشقه/آصفه
مسافران کربلا
مجید کیوان
حکایت دل/محمدرضا صدرعضدی
دو عاشق/الهه و کامبیز
دکترسعید تهرانی
چوشل/میثم
خاطره/مستانه عزیز
آن شعر عاشقانه/امین کاشانی
مردان مریخی و زنان ونوسی/شادی عزیز
عزیزهروی
مسافر عشق
حامد
مردآشوب/حسن رفعت پور
شاعر گمنام
دلدادگان/علی شفق
جوجو/الناز
خریدجومونگ3-4با نازلترین قیمت
باران/ندا اسدی گلم
متفکر جوان/مهران کیانی
دکتر کسرا
رد پا/دانیال
کمحرف/مهربانی با دل پاک
آشپزی/فاطمه و مهدی سمامی
گل مرداب
آموزش اکسل/استاد بهرام صمدیان
مجله تفریح کلاب
فتو گالری ایرونی
امیر هبوط
کاروان زیارتی جناب آقای خلعتبری
میترا
ارژنگ/امید
کهنه کتاب/شیرین
عشق نفرتی/رضاخدا پناهنده
یخ در بهشت
من و تنهایی/سام
باران
پرواز دلدادگی
دوستداران صادق هدایت
سید جعفر عزیزی
کورش کبیر
گوگوش سبز
محمد
حمیدسیدمحمدی
شیرین/زلال چشمه
اشراق
← ← ← ஜ♥ஜ اووووف ஜ♥ஜ → → →
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free Page Rank Tool Google Page Rank - گوگل پیج رنک