![]() |
![]() |
|
| برقرار باشی و سبز-گل من تازه بمون |
|
الان در سال ۲۰۰۹هستی؟؟ چه جوری میفهمی که |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:16 توسط ونوس مرداسی |
|
|
«نامه های عاشقانۀ یک الهه» سلام به تنها آدونیس : می دانم که حالت خوب است ،که اگر بد بودی در خواب می دیدمت. عادت کرده ام که در خواب جویای احوالت شوم ،حتی حرفهای دلم را هم می خواهم درخواب به تو بگویم واین نوشتنها برای آن است که وقتی بیدارم، تو را نمی بینم وچقدر دلم برایت تنگ می شود .کاش می شد همیشه بخوابم .آدونیسم هرگاه می خواهی در خواب به من بگوئی "دوستت دارم " از خواب بر می خیزم ،به هم می نگریم ،برای هم می میریم بی آنکه ابراز کنیم.نگاهمان در هم گره می خورد ،مغرورانه سکوت می کنم تا شاید جمله اول را تو بگوئی ،مثل قبل لبخند بر لبانت است ،ولی تو هم سکوت می کنی و می دانم پشت لبخندت جمله ای زندانیست که می خواهی در بیداری آن را با کبوتر سفید عشق آزاد کنی . نمی دانم قلعه زیبایمان هنوز پا بر جاست یا نه ،نرگس هایش را آبیاری می کنی ؟ غروب که می شود پرده های صورتی را کنار می زنی تا نور کمرنگ آفتاب در تالار بزرگ قلعه جان دهد ؟....نه ...آخرین باری که قلعه را دیدم روزی بود که اِلیس به قلعه ما آمد و با حسرت و کینه دیوار سبز ما را خراب کرد و یک دنیا فاصله بین من و تو قرار داد .آه ...آه ...آه چقدر نفرینمان کرد که حتی در خواب هم نمی توانیم با هم حرف بزنیم وخدا از ما این پیک را نگیرد.دوستت دارم نه آنگونه که هر عاشقی معشوقش را.بدرود ولی نه برای همیشه.30/10/86روزی که خدا من را برای نوشتن آفرید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:15 توسط ونوس مرداسی |
|
|
اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره: وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:10 توسط ونوس مرداسی |
|
|
چند جمله به نظرم جالب اومد می نویسم شاید به درد شما هم بخوره : *عشقهای آتشین زود سرد میشن. *درخت پر بار سربه زیر تر است . *خدا به کودکان ادب،به جوانان شرم،به بزرگان عزت عطا بفرماید. *سبک بار شوید تا برسید* مولا علی (ع) *تمام غلات یعنی گندم،تمام گنجینۀ طبیعت یعنی طلا و تمام نسلها یعنی انسان.*مایستراکهارت(خردمند قرون وسطا) *اندوه را پایانی نیست*ونسان ونگوگ(عشق من) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 22:26 توسط ونوس مرداسی |
|
|
کیک نشاسته ای مواد لازم : تخم مرغ 4عدد شکر1پیمانه پودر نشاسته 200گرم وانیل 1قاشق چایخوری لیمو ترش 2قاشق سوپخوری کره آب شده 150گرم بیکینگ پودر1قاشق مربا خوری رندۀ لیمو ترش 1قاشق سوپخوری طرز تهیه : شکر و تخم مرغ و کرۀ آب شده را آنقدر می زنیم تا حجم آن دو برابر شود ،فر را 180 درجه گرم می کنیم ،در این فاصله وانیل را ضافه می کنیم و هم می زنیم تا کف کند بعد رندۀ پوست لیمو ترش را اضافه می کنیم،نشاسته و بیکینگ پودر را اضافه می کنیم و هم می زنیم ،آب لیمو را اضافه می کنیم وقتی کاملاً مخلوط شد با همزن ،قالب کیک را چرب می کنیم و خمیر را در قالب می گذاریم و در طبقۀ وسط فر به مدت 35دقیقه می پزیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 15:32 توسط ونوس مرداسی |
|
|
کیک صبحانه مواد لازم : تخم مرغ 3عدد آرد 2پیمانه شکر1پیمانه شیر3/2پیمانه کره یا روغن 5/0پیمانه وانیل 4/1قاشق چایخوری بیکینگ پودر 5/1قاشق چایخوری
طرز تهیه : کره یا روغن نرم شده را با شکر مخلوط می کنیم و می زنیم تا شیری رنگ شود ،وانیل را حین زدن اضافه می کنیم ،و بعد تخم مرغها را یکی یکی اضافه می کنیم ،هر تخم مرغ باید کاملاً مخلوط شود بعد تخم مرغ بعدی را اضافه می کنیم . شیر را اضافه می کنیم ،شیر نباید خیلی سرد باشد که کره را سفت نکند .بیکینگ پودر و آرد را با هم الک می کنیم و کم کم به مواد اضافه می کنیم تا آرد کاملاً باز شود و با مواد ترکیب. قالب مستطیلی را چرب می کنیم و مواد را در آن می ریزیم و صاف می کنیم تا یک دست شود فر را 10 دقیقه قبل گرم می کنیم با دمای 180 درجه سانتیگراد و قالب را در آن قرار می دهیم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 15:21 توسط ونوس مرداسی |
|
|
«ونگوگ» وقتی ده دوازده ساله بودم برای اولین بار اسم (ونسان ونگوگ )به گوشم خورد به خاطر تشابه اسمی که با اسم من(ونوس)داشت ازش خوشم اومد چیزی ازش نمی دونستم فقط چون کمی اسمش شبیه اسم من بود از روی اخلاقهای کودکی ام به او علاقه مند شدم .مثلاً از شهر ونیز هم خوشم می اومد چون دو حرف اولش مثل دو حرف اول اسم من بود .خلاصه بزرگتر که شدم از طریق رسانه ها آثار نقاشی ونگوگ را می دیدم و خوشم می اومد . توی دبیرستان وقتی دیدم از حفظیات زیاد خوشم نمیاد و بابام باید حتی برای شیمی و فیزیکم معلم خصوصی بگیره از ادبیات به هنر تغییر رشته دادم (بین خودمون بمونه معدلم از نه و نیم رسید به هجده)البته استعدادم خوب بود ولی کارهای عملی را بیشتر دوست داشتم .بگذریم توی کتابهای تاریخ هنر بیشتر و بیشتر با زندگی ونگوگ آشنا شدم حالا تمام این مقدمه چینی ها بهانه ای شد برای تعریف زندگی ونگوگ که خیلی دوستش دارم :ونگوگ در سال 30مارس 1853در برابانت هلند و در یک خانوادۀ زرگر زاده و روحانی متولد شد .برای اولین بارسال 1873به لندن رفت عاشق شد .عاشق دختر صاحب خونشون شد ولی (اورسولا)پیشنهاد ازدواج با او را رد کرد . بعد از اون عاشق دختر عموی بیوه اش شد امّا این بار هم با (نه)مواجه شد، خلاصه بعد از اون عاشق زنی به نام (زین) می شود ولی باز هم جواب منفی می گیرد ،آقا لر به غیرت میشه و گوش خودش را با چاقو می بره میگذاره توی لفافه و می ده دست یک پادو و میگه اینو ببر برای خانم (زین).خلاصه یک روز به کشتزار همیشگی که در آن به نقاشی مشغول می شد رفت و نامه ای برای برادرش (تئودور) می نویسه که زیبا ترین جمله اش به نظر من این بود:( اندوه را پایانی نیست).و هفت تیر را روی شقیقه اش می گذارد و...شلیک.برادرش هم که خیلی دوستش داشت شش ماه پس از او دق کرد و مرد .حتما آثارش را ببینید .سبکش کوبیسم بود ،زندگیش نمادین ،سرنوشتش درام و خلاصه من که خیلی دوستش دارم .من آدمای دیونه را خیلی دوست دارم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 0:9 توسط ونوس مرداسی |
|
|
سلام اسطورۀ عاشقی : حوالی روستای خورشید زیر درخت مهتاب نشسته بودم کنار نهر عمر .ماهی آبی رنگی سر از آب بیرون آورد و گفت:" افسانه ات را شنیده ام ."پرسیدم :"مگر من را می شناسی ؟"پاسخ داد :" تو تنها الهه نپتون هستی ،به دنبال تو حتی تمام آبها را جستجو کرده ، نشانت را ازهمه می گیرد وبعد افسانه عشقتان را با آه و ناله تعریف می کند ." پرسیدم :"حالش خوب بود ؟" گفت :"تمام فکرش تو بودی . برای نپتون ،خدای دریاها دیگر غروری نمانده." عزیزم دیشب خواب دیدم اجلم رسیده ،خدا به من یک دختر می دهد ،یک دختر 3 ساله ،خیلی خوشکل بود ،بوسیدمش و رفتم دنبال کارهای باقی مانده .خدا آنقدر مهربان است که نمی گذارد بی آنکه تو را ببینم از دنیا رخت بر بندم ،حداقل برای جبران بدیهایم به من فرصت خواهد داد . دلم می خواهد بودی زمستان ها با هم آتش روشن می کردیم و هر کسی را که با ما بد بود را به تمسخر می گرفتیم ،توی کوچه های تابستان می دویدیم و صدای خنده هایمان عرش بد خواهان را می لرزاند . هیچگاه از سیاه چالهایی که بعد از دویدنها انتظارمان را می کشید نترسیدیم ،زیر شکنجه ها به هم نگاه می کردیم و خندیدم ،به خیالشان ما را مقابل هم اگر شکنجه کنند توبه خواهیم کرد ولی ما می خندیدیم به بدیها ،شکنجه ها ،تشرهای زئوسانه. دوری ،آنها ما را ازهم دور کردند و اینگونه بود که دیگر نخندیدیم .تا بغض عاقلانه ام نشکسته بدرود نه برای همیشه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 0:8 توسط ونوس مرداسی |
|
|
«توبۀ رقاصه» آسمان شبناک است به خیالش خدا خوابیده نیم نگاهی بر آتش صدایش تا عرش ؟؟ یک زن می خواند خدا بیدار است رقص پا می پیچد صدای زنگولۀ پابندهایش در ابرها خنده اش مستانه باز هم می خواند و خدا بیدار است باد در گیسو و زن می چرخد دامنش نیز با او . آسمان می گرید خیس باران زن بر خاک می افتد و خدا می بخشد این بار هم می بخشد . 22/4/86 ونوس مرداسی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 0:6 توسط ونوس مرداسی |
|
|
دانستن نکات زير درباره استفاده بهينه از رنگها خالي از فايده نخواهد بود و البته يك بار امتحان آن ضرري ندارد.
براي لاغر شدن ، از بشقاب و روميزي آبي رنگ استفاده کنيد. رنگ آبي اشتها را کم ميکند
آرامبخش است و فشار خون را کاهش ميدهد اگر بيحال و حوصله هستيد، رنگ نارنجي را انتخاب کنيد، هنگام استحمام صبحگاهي از حوله و ابزار نارنجي استفاده کنيد، رنگ نارنجي بيحالي شما را از بين ميبرد اگر از کم خوني رنج ميبريد، ميوههاي قرمز رنگ مانند گيلاس ، توت فرنگي و گوشت قرمز مصرف کنيد
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهاي زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجويند. رنگ زرد سطح انرژي را بالا برده و مانع افسردگي ميشود اگر کم خواب هستيد وسايل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآوريد يا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنيد. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است اگر مشكلي پيش روي شماست، از رنگ نيلي استفاده کنيد، رنگ نيلي کمک ميکند تا بهتر بيانديشيد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 17:23 توسط ونوس مرداسی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوش آمدی گلم:
مهربانیها لبریز شده بود دنبال پیمانه ای بودم تا گنجایش تمام مهربانیها را داشته باشد -اینجا را یافتم. مواظب مهربانیهایت باش که ناغافل به تاراج نرود. استفاده از مطالب - فقط با ذکر نام نویسنده مجاز می باشد. |
| پیوندهای روزانه |
|
آپلود عکس با میهن آپلود آگهی رایگان چک کردن رنکینگ شما گوگل فارسی پایگاه فناوری اطلاعات آپلودعکس کدهای آپدیت NOD32 P30download آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
آپدیت نود32 عشق ممنوع کامپیوتر شعر خواندنی آشپزخانه خاطرات متن ادبی جن و من |
|
RSS
|