![]() |
![]() |
|
| برقرار باشی و سبز-گل من تازه بمون |
|
وقتی دلتون خیلی گرفت به دیگران فکر کنید به کسی که بیکاره به کسی که معتاده به کسی که نون شب نداره به کسی که بهش خیانت شده به کسی که طرد شده به دونفرکه به هم نمی رسند به کسی که اجازه نداره خودش باشه به کسی که از ترس بدهی نمی دونه کجا قایم بشه به کسی که عشقش مرده به کسی که می خواد بمیره به کسی که تحقیر شده به کسی که دلش شکسته به کسی که پشت ویترین مغازه نگاه می کنه و دلش خیلی چیزها می خواد به کسی که نمی تونه راه بره به کسی که نمی تونه ببینه به کسی که واقعاٌ گرفتاره به کسی که حسرت بچه دار شدن به دلش مونده شاید تو یکی از اینها هستی ولی خدا رو شکر کن که دیگری نیستی. اگر همه اینها هستی که نیستی -خدا را باز هم شکر کن که آدمی و عقل و شعور داری- خدا را داری -مهربانی که از رگ گردن به تو نزدیکتر است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:33 توسط ونوس مرداسی |
|
|
از نامردی خاک ، جنونی پاک سراغم آمد ،جنون با جن بودن . با سجودش از خاک بودنم بیزار شدم. از ولایت هوا آمده بود – جن من ظاهر شد ، دل من عاشق شد ؛ و نگاهش آشنا ترین آشنا شد و بد عادتم کرد. حافظ می گفت: (دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند) شاید فرشته ها هوشیار نبودند و مرا از هوای میخانه ساختند که اینگونه با هواییانم. جسم بی حوصله ام جانی گرفت ،بوسه بر دستهای اشتیاق ، مرد جن مجنون شد. به او گفتم:سرای خالی قلبم تو را (دیوانه)کم دارد. ونوس مرداسی 17/5/86 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:45 توسط ونوس مرداسی |
|
|
شب بود و مهتاب در آسمان جوی آب گذران ((آسمان صاف و شب آرام)) مثل آن« شب » که فریدون داشت بر لب جوی نشستم به همان آب نظر کردم و گفتم: چه صفای کلامی در این شعر نهفته ست: ((آب آئینۀ عشق گذران است)) ولی... عشق گران است با اندازۀ شفافی آب عشق چه پاک است گذران است ولیکن آرام. کاش فریدون می گفت : «آب آئینۀ عمر گذران است» تا یادمان آید:عمر روان است. بر آن شعر مروری کردم به فریدون گفتم: برو از آن کوچه گذر کن او به تو سنگ زد و تو نرمیدی؟ او به تو پشت کرد -ماندی و نرفتی؟ برو از آن کوچه گذر کن دست از آن عشق در آن آب بشوی و دگر بعد از آن پا از آن کوچه ببر. دست از آن عشق در آن آب بشوی. ۷۸/۵/۴ونوس مرداسی (جملات درون (( )) مربوط به شعر کوچه می باشد. همیشه شعر کوچۀ فریدون مشیری به من آرامش می دهد -نمی دونم چرا ۱۰سال پیش مرتکب این اشتباه شدم که برای شعرش چیزی بنویسم - شما ببخشید نوجوان بودم و خام) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 1:44 توسط ونوس مرداسی |
|
|
سلام دوستان عزیز ساکن اصفهان: نمایشگاه نقاشی در کتابخانه مرکزی واقع در دروازه دولت خیابان باغ گل دسته توسط دوستان هنرمند ناشنوا برگزار شده دیروز من اونجا بودم و واقعا از نقاشی های زیبایشان لذت بردم حتما از این نمایشگاه دیدن کنید و هر تابلویی را که دوست داشتید خریداری کنید (چون قیمتشان هم مناسب بود)کلی غبطه خوردم که نمی تونم به خوبی اونها نقاشی کنم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:28 توسط ونوس مرداسی |
|
|
می خواهم اعتراف کنم یادمه یه مدت خیلی حساس شده بودم (از خیلی هم خیلی بیشتر)هر وقت شهرام توی شرکت جلسه داشت(با همکارهای خانم و آقا) شبش توی خونه قیامتی بر پا بود زمان یا یه جور تلافی منو آروم می کرد. از اون جایی که بعضی وقتا خیلی بد جنس می شدم تصمیم گرفتم این حساسیتم را با غذای شهرام فروکش کنم. من و این کارها؟؟؟؟؟ شهرام هر روز با خودش غذا میبره (یعنی من باید شبها ناهار فردایش را آماده کنم-چه کار سختی-چه خانم خانه داری هستم به خدا کارخانه استخدام نیروی خانم داشت یا شهرام جلسه داشت من با خبر می شدم(بنده خدا شهرام خودش می گفت)من هم دلم براش می سوخت منظور در روزهای خاص(جلسه و استخدامی جدید)از شب قبل یه غذای پر از کالری و ویتامین براش آماده می کردم و البته از اونجایی که میگن سبزیجات خصوصا سیر برای بدن مفیده من سه چهار سر سیرتوی غذای شهرام می ریختم(بنده خدا از ترس بوی سیر مجبوربود با کسی صحبت نکنه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:53 توسط ونوس مرداسی |
|
|
این هم آدرس وبلاگ گل پسرم:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:15 توسط ونوس مرداسی |
|
|
ضد حال یعنی این: دختر جوان از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: (لورای عزیزم: متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم وباید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام!(عجب بی وجدانیه)و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی را که به تو داده بودم برایم پس بفرست. با عشق:روبرت دختر جوان رنجیده خاطراز رفتار مرد-از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد-برادر-پسر عمو-پسر دائی و...خودشان را به او قرض بدهند و همه آن عکسها را به همراه عکس روبرت (نامزد خائنش)در پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند به این مضمون: (روبرت عزیز: مرا ببخش -اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم -لطفا عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:7 توسط ونوس مرداسی |
|
|
سلام : شعری را که می نویسم مقدمه موضوع پست جدید است: بی اصل وفا نکند با اصل خطا نکند خیانت از هر نوع که باشه قابل بخشش نیست حتی با ندامت هم پاک شدنی نیست (چون مطمئنا دوباره تکرار میشه)حالا این نظر منه نمی دونم شما چطور فکر می کنید ولی یه بار دیگه شعر بالا را بخوانید و در موردش بیشتر فکر کنید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:2 توسط ونوس مرداسی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوش آمدی گلم:
مهربانیها لبریز شده بود دنبال پیمانه ای بودم تا گنجایش تمام مهربانیها را داشته باشد -اینجا را یافتم. مواظب مهربانیهایت باش که ناغافل به تاراج نرود. استفاده از مطالب - فقط با ذکر نام نویسنده مجاز می باشد. |
| پیوندهای روزانه |
|
آپلود عکس با میهن آپلود آگهی رایگان چک کردن رنکینگ شما گوگل فارسی پایگاه فناوری اطلاعات آپلودعکس کدهای آپدیت NOD32 P30download آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
آپدیت نود32 عشق ممنوع کامپیوتر شعر خواندنی آشپزخانه خاطرات متن ادبی جن و من |
|
RSS
|