تبليغاتX
پشت بام سکوت_ونوس مرداسی VenusMardasi

پشت بام سکوت_ونوس مرداسی VenusMardasi

برقرار باشی و سبز ، گل من تازه بمون

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

می گن یه خانم روضه خوان توی یکی از روضه ها نقل می کرد :

برای ضیارت به مشهد رفته بودم ،آنجا خانواده ای از مدینه آمده بودند که

شیعه بوندند و برای ضیارت امام رضا(ع)آمده بودند،آقای خانواده بد جوری

گریه می کردند ، کم کم با آن خانواده آشنا شدم ،از آقای خانواده پرسیدم:

شما خیلی گریه کردید و زجه زدید امیدوارم امام رضای غریب حاجت شما

 را روا بدارد.ایشان در جواب گفتند :چرا می گید امام رضای غریب؟ ماشالا

این همه یار دارند و زائر!من به حال قبرستان بقیع زاری می کردم.

برام این نقل قول خیلی جالب بود.

ای کاش بقیع درایران بود تاماایرانیها آنجا هم ارادتمان را نشان می دادیم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 22:0 توسط ونوس مرداسی|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید
شهادت امام رضا (ع)تسلیت باد.
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 21:53 توسط ونوس مرداسی|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید
به قول بختیاریها:

 

کلوتوم پا پتی

 

(یعنی از عشقت مثل دیوونه های پابرهنه شدم)

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 21:52 توسط ونوس مرداسی|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

پشت یه اتوبوس نوشته بود:

 

دیوونتم روانی

 

(چقدر قشنگ ؟)

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 21:36 توسط ونوس مرداسی|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

«ولنتاین»

گله نکنید این مطلب مربوط به بهمن پارساله ولی شما ببخشید

 دیگه امسال هم دوباره همین مطلب را گذاشتم:

روز شنبه 26بهمن ولنتاین یا روز عشق و دوست داشتنه هیچ

فکر کرده اید که چطور شد روزی به این اسم به وجود اومد ؟

 شاید خیلی هاتون بدونید و بعضی ها هم بگن (به علت اینکه

 همه عاشق هستند و خدا قبل از عقل عشق را در انسان قرار

داد) ...نه کسی به همه ثابت کرد که در هر شرایطی میتوان

عاشق بود ،میشه تمام موانع را برداشت و از سر عشق تا

جنون شتافت.

در سدۀ سوم میلادی در روم باستان ،فرمانروایی بوده به نام

 کلودیوس ،خیلی هم مغرور و از خود راضی بود و اعتقاد داشت

« سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد»و به همین

 خاطر ازدواج را برای سربازانش ممنوع می کند. مردم فلک زده

هم اونقدر از آقای کلودیوس می ترسیدند که جرأت نداشتند

 برای ازدواج سربازان گامی بردارند.

امّا....امّا کشیشی به نام (ولنتاین)،عقد سرباز رومی را با دختر

 مورد علاقه اش جاری می کند .کلودیوس مطّلع میشه و دستور

 میده ولنتاین اعدام بشه .از اون روز ولنتاین ،شهید راه عشق ،

سمبلی برای عشق می شود .

اما مطلبی را می نویسم که باعث میشه بیش از قبل به ایرانی

 بودنمون افتخار کنیم :

در ایران باستان هر ماه 30روز حساب می شد ،و هر روز هم نام

 مخصوص به خود داشت ،برای مثال روز اول هر ماه (اهورا مزدا)

نام داشت .روز پنجم (سپندارمذ)بوده است که لقب ملی زمین است.

یعنی گستراننده ،مقدس ،فروتن .زمین نماد عشق است چون با فروتنی

 و گذشت به همه عشق می ورزد ،زشت و زیبا را به یک چشم

می نگرد و همه را چون مادری مهربان در دامان پر مهر خود امان

می دهد.و ما ایرانیان هر ماه یک روز را به روز عشق اختصاص

می دادیم و جشن می گرفتیم. و مظهر ایمان ،عشق ،مهر ،محبت

 و حامی زنان نیک کسی نیست جز(آرمئیتا) که همان (ونوس)

رومیان است . یعنی اگر رومیان ونوس دارند ما آرمئیتا داریم.

از جمله هدایای رایج روز ولنتاین میشه به باکسی اشاره کرد

 که در آن (عروسک،یک پاکت نسکافه ،یک بسته شکلات )

 قرار دارد که البته دراین روز عشاق به هم کارت پستال هدیه

 می دن ، یکدیگر را به رستوران و پارک دعوت می کنند .

کسانی را سراغ دارم که علی رغم دوری از هم جشن ولنتین

 را با شکوه تر آنان که در کنار هم هستند بر گذار می کنند.

جملۀ «دوستت دارم » را فراموش نکنید به قول فرمایش امام

صادق(ع)« هرگاه کسی را دوست داشتی به او بگو»

خدایا در عشق غرور ما را کم کن ،خدایا به ما کمک کن تا ارزش

 عشق را بیشتر دریابی ، خدایا کمک کن کسی در عشق

ناکام نماند ،خدایا ... عشقت را درما روز به روز زیاد تر گردان که

با عشق به تو عشق پاک را لمس خواهیم کرد .

1-خداکنه که همیشه عاشق باشید.

2-خداکنه هیچ قلبی تیر نخوره که خون بشه.

3-در عشق دروغ جایی نداره.

4-مهم خود معشوق است حاشیه را فراموش کنیم.

5-همیشه به شکلات عشق فکر کنیم نه به قهوۀ جدایی.

6-این روز خوشکل به همۀ مامان و باباها که سر لوحه و معلم عشقن

 

 مُ ب ا ر ک.

 

بعد هم به همۀ شما که عاشقانه دوستتان دارم.

7-برای هم ارزش قائل شویم وبد قولی نکنیم.

8-حتماَ لازم نیست هدیه گران قیمت باشد مهم قیمت عشق است

 که با یک جمله هم می شود آن را تخمین زد.

وعدۀ گفتن دوستت دارم ها:26بهمن

عشق من تو را آنگونه که باید دوست دارم.

ونوس(الهۀ عشق)

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 21:32 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید


HAPPYVALENTINE

 


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 21:27 توسط ونوس مرداسی|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

سلام حتی اگر بی پاسخ باشد:

دو سال زحمت بکشی،تحقیق کنی،هر آنچه رابه ذهنت برسد

 

بنویسی–در مورد موضوعی که ممکنه آنچنان فکرت رامشغول

 

کند تا منزوی و خموده شوی،حاصلش می شود یک کتاب200

 

صفحه ای که مثل یک بچه رشد کردنش رادیدی و باجون و دل

 

نوشتی،شبهاتا ساعت 3بیدار موندی ونوشتی و برای اینکه

 

دستت از تند نوشتن تاول نزنه دور خودکارت رو نوار چسب

 

ببندی، کتابی شد که بعضی ها با خوندن 2صفحه از آن

 

می گفتند(ایدۀ بکری است-موضوع جالبی است)بعداز تموم

 

 شدن کتاب سه بار خوندمش هر دفعه مطالبی را خط می

 

زدم و دوباره از اول می نوشتم ،وقتی به نتیجۀ مطلوب

 

رسیدم با اشتیاق تایپش کردم و این اولین تجربۀ تایپ

 

طولانی ام بود ،چقدر صدای دگمه ها تند و تند بالا و پائین

 

 می رفتند به دلم می نشست ،حالا دیگه کتابم تایپ شد

 

 بود،فردای آنروز شهرام مطالب را روی فلش مموری ریخت

 

و برد برام روی برگه  A4چاپ کرد فنر گذاشت و دو تلق دو

 

 طرفش گذاشت،خدای من چقدر برام مهم بود چقدر زوق

 

زدم ،تاحالا هیچ کدوم از نوشته هایم به این مرحله نرسیده

 

 بود چون این عزیز ترین کتابی بود که نوشته بودم .

 

 با یکی از دوستان (آقای صادق - ...) که نویسنده و شاعر و

 

 مترجم هستند مشورت کردم که می توانم به انتشارات(X)

 

کتابم را بدهم برای چاپ ؟ایشان مخالفت کردند.و علت

 

مخالفتشان را امین نبودن این انتشارات معرفی کردند و در

 

گیری که بینشان پیش امده بود.ولی من روی آقای(علی-...)

 

که در انتشارات(X)کار می کرد شناخت داشتم و فکر می کردم

 

 توی عالم آشنایی سنگ تمام خواهد گذاشت.شهرام

 

مرخصی گرفت و با هم رفتیم دفتر انتشارات ،قراردادی را

 

 پیش رویمان گذاشت تا امضا کنیم .شهرام گفت:بهتره یک

 

 براورد قیمت کنید بعد ما تصمیم به امضای قرار داد بگیریم.

 

آقای(علی-...)گفت:این کاری است که نمی شه همینطوری

 

 چاپش کنیم ،سه ویراستار می خواد ،بهترین کاغذ را برای

 

 این کار در نظر گرفتم ،طرح روی جلد است (که البته مخالف

 

 این بود تا من خودم طرح روی جلد را طراحی کنم )همانجا

 

 هم اسم کتاب را پشت بام سکوت گذاشتم.خلاصه مبلغی

 

 را اعلام کرد که برای چاپ یک کتاب زیاد بود ،همون موقع

 

به شهرام گفتم (بریم خونه با هم در این مورد صحبت کنیم

 

ودوباره بیاییم برای قرارداد)نوشته های من دست( علی-...)

 

ماند.از آنجایی که می خواستم هزینۀ چاپ ازخودم باشه نه

 

 از شهرام بهتر دانستم تا فراهم شدن پول کمی صبرکنم ،

 

 یا حداقل با یک انتشارات دیگر قراردا ببندم .تلفن کردم به

 

آقای (علی-...)و گفتم دارم میام کتابم را بگیرم.گفت:الان

 

سرم شلوغه وقتی از نمایشگاه کتاب برگشتم تشریف

 

بیارید.بعد از نمایشگاه تلفن کردم ،مشخصات کتاب راپرسید

 

 و گفت چند روز دیگه تشریف بیاورید .الان یک ساله دارم

 

تلفن می کنم فایده نداره تا اینکه شهرام تماس گرفت و

 

آقای (علی-...)با وقاهت تمام گفت(من نوشته های خانم

 

شما را گم کردم و هیچ مسئولتی در قبالش نداشتم ).

 

ازش نمی گذرم و به خدا واگذارش می کنم .به هر کسی

 

 اعتماد نکنید و اگر راهنمایی کارسازی دارید حتما من را

 

در جریان بگذارید.

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 17:18 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

سلام به مردمی که گرگ نیستند:

دیروز ادارۀ آب و فاضلاب کار داشتم ،بد جور هوا یخ بندون بود ،از اونجایی

که کمی مقتصدم و یه دفعه راننده آژانش را دم شهرداری 3ساعت نگه داشتم و

کلی کرایه دادم ،بهتر دونستم راننده را رد کنم و خودم بر گردم.برای برگشت

سوار تاکسی شدم ،عقب کنار من آقایی نشسته بود که فکر کنم ساندویچ فروش

بود یک صندلی را برای نان باگتهای محترمش اشغال کرده بود( شاید

می خواست کرایه دو نفر را حساب کنه-خودش+نان باگتهایش)ولی با کمال

تعجب دیدم یک کیسه پلاستیک بزرگ پر از سنگدان مرغ بسته بندی شده

 توی دست آقاگرگه بود-ببخشید اون آقایی که کنار من نشسته بود،با پررویی

زل زدم زدم به کیسۀ سنگدانها،آقای ساندویچ فروش که متوجۀ بهت من شده

 بود روی سنگدانها را برگرداند تا از دید من مخفی شوند . به وضوح

معلومه این سنگدانها را برای چه می خواسته ؟برای مصرف خانگی؟

نه گلم 10-15بسته برای مصرف خانگی؟البته امیدوارم اشتباه کرده باشم

در غیر این صورت امیدوارم فقط همین یک ساندویچ فروشی مرتکب

 چنین کاری شده باشد :

چون غذاهاو خوراکیها و میوه های  شهرها و کشورها برام مهمه از

اقوامی که خارج از کشور هستند یا دوستانی که از کشورهای دیگر به

ایران مهاجرت کرده اند در مورد مواد غذایی و نوع پخت آنها سوال

می کنم . در بین دوستام ،دوستان محترم افغانی هم دارم ،یک روز در

سبد خریدش یک بسته سنگدان دیدم ،پرسیدم :با اینها چه می کنید چه غذایی

 درست می کنید؟گفت:سنگدانها را چرخ می کنیم و با آن به جای گوشت

چرخ شده شامی کباب درست می کنیم.این مورد را از چند نفر ایرانی هم

 شنیدم ولی من دوست نداشتم (سلیقه ها فرق می کنه)

حالا:

اگه این آقای ساندویچ فروش همبرگر با گوشت سنگدان را ارزانتر به

 فروش برساند ومشتری بداند با مواد پخت همبرگر چه بوده هیچ اشکالی

 ندارد در غیر اینصورت ....نمی دونم حکمش چیه ولی من دوست ندارم

 سرم کلاه بره.

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 18:31 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

زشت ترین افراد آدمهای دروغگو هستند

 

به نظر شما کی از همه زشت تره؟

نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 7:52 توسط ونوس مرداسی| |