![]() |
![]() |
|
| برقرار باشی و سبز-گل من تازه بمون |
|
اهورا هم آپ کرده بهش سر بزنید
مرسی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 13:38 توسط ونوس مرداسی |
|
خدای گلم دوستت دارم نازنیینم باز هم بوسه ی اشتیاق بر دستان پر مهرت می زنم که بی آنکه انتظار جبران داشته باشی برایم هر آنچه را می خواهم فراهم می آوری ،می دانم که می دانی عاشقانه دوستت دارم و تمام وجودم ز وجودت به وجود آمده است، گل نازم تمام زیبا ییهای دنیا سر چشمه گرفته از یک نگاه توست ،می دانم که می دانی چقدر دوستت دارم و همیشه عاشقانه تو را می ستایم . یک سال دیگر از با تو بودن گذشت ، هیچ گاه تنهایم نگذاشتی ، همیشه کنارم بودی ،در سخت ترین لحظات کنارم بودی و به تو تکیه می کردم وقتی خشم تمام وجودم را فرا می گرفت و همه تنهایم می گذاشتند این تو بودی که با مهربانیهایت به من می آموختی که تو را دارم.عاشقانه دوستت دارم ، گل من -عشق من-تمام هستیم-دوستت دارم و می دانم که می دانی،تو را سپاس به خاطر تمام داده های بی منتت. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 23:52 توسط ونوس مرداسی |
|
|
مهربان یک سال دیگر گذشت و با هم بودن ،بر تجربه هایمان افزود. به خود می بالم که در این دنیای مجازی دوستی فهیم،دانایی اندیشمند، شاعری توانا ،عاشقی مجنون، سنگ صبوری صابر،هم رازی امین، عزیزی چون تو را دارم برایت آرزوی موفقیت می کنم و دوستت دارم بی آنکه بدانی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 23:48 توسط ونوس مرداسی |
|
|
ایران زیبا ، ایران بزرگ بازهم برای قدمتت برای شوکتت برای بی انتهایی داناییت جشن نوروز را بر پا می داریم تا یادمان آید خون ما از 3500سال پیش پاک و آریایی مانده است.
اندیشه و گفتار و کردار زرتشت پاک، یانش اهوراست. فراپذیرید ای جاودانهای پاک، گاتها را . درود به شما ای سرودهای پاک. اینک، ای مزدای مینوی پاک نیلی افزا، در آغاز، با دستهای بر افراشته و خواهان خوشبختی، به تو نماز می آورم. باشد که با همه ی کردارهای پاک و راست، که با خرد و اندیشه ی نیک انجام گیرد، روان آفرینش را خشنود سازم. ای مزدا اهورا، با اندیشه ی نیک به تو روی می آورم ، در پرتو راستی، مرااز پاداش زندگی مادی و مینویی، که گروندگان را به خوشبختی می رساند، برخوردار کن.
مزدا اهورا با شهریاری و مهر خود به کسی که رفتار و گفتارش، در پرتو اندیشه ی نیک و بهترین منشها ، بر پایه ی راستی باشد، رسایی و جاودانگی بخش. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 23:39 توسط ونوس مرداسی |
|
|
سلام گلم: شاید برخورد کردی با وانت هایی که سبزی می فروشند و توی بلند گو داد می زنند :بدو خونه دار ... بچه دار ... زنبیل و بر دار و بیار؟امروز یکی از همین وانتی های محترم منو به خودم آورد که چه بحرانیی شده و هیچکس خبر نداره!!!!! توی بلند گو داد می زد: اسفناجه ...اسفناجه بحرانیه. اول خیال کردم اشتباه می کنم چون قاعدتا باید می گفت: اسفناج بورانی. بیشتر دقت کردم دیدم نه همون(اسفناج بحرانیه) اینجا نشستم و غافل از اینکه بحران اقتصادی به اسفناج هم سرایت کرده ؛حالا این بحران از میدان تره بار اومده یا از جای دیگه الله و اعلم. حالا فهمیدم چرا بعضی از این بنده خداها وانتی ها خیلی چیزها را اشتباه میگن!نگو فشار بحران بوده ،چون چند روز پیش هم یکی از همین وانتی ها داد میزد:(موز- پرتقاله-سیب سومالیه) فکر می کنم سومالی دیگه به جای موز سیب به ایران صادر می کنه ،کسی که از باغدارهای ایرانی سیب نمی خره حتما سیب هم از سومالی وارد می شه. البته همۀ این موارد را نمیشه گردن بحران اقتصادی گذاشت،عوامل تهاجم فرهنگی هم دخیله بازم یکی از همین وانتی ها دادا میزد توی بلند گو: (پرتقاله ...پرتقال سامسون) از بس می شینند پای این فارسی 1دیگه قاطی می کنند تامسونو سامسون رو ،حتما چند روز دیگه تربچۀ گرد و نقلیه ویکتوریا هم میاد. ولی باور کنید تمام این فولها حقیقت داره و من میشینم وگوش می کنم و اسباب خنده میشه،البته خودم هم هم کم اشتباه لپی نمی کنم ،دیگه امروز این (اسفناج بحرانی)منو از خنده روده بر کرد ...دلم نیومد موارد قبل تر را هم براتون ننویسم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 9:19 توسط ونوس مرداسی |
|
|
سلام گلم: «دفاع از افغانی» دستهای کوچکش به زردی کینه بود ،اماقلبش با خون سرخ می تپید.گونه هایش از سرما ترک خورده بود ،اما هنوز کاسۀ صبرش نشکسته بود .باد سرد برگونه هایش –بر تمام وجودش تازیانه می زد و اشک گرمش به استقبال درد و رنج آمده بود.تاوان کدامین گناه را پس می دهد ؟ به گفتۀ همه (چه کسی مجرم را شناسایی می کند و به محکمۀ خود می برد و حکم خود را صادر می کند؟)فقط چنین پوچ اندیشی و بی منطقی ها از شیطان بزرگ سرمی زند. آری این کودک افغانی تاوان ظلم قدرت قدرت جهانی را پس می دهد ،چه کسی به راستی چه کسی ناله های تلخ او را شنیده ؟چه کسی شنیده است که با بغض می گوید:وطن را دوست دارم اما جایم کجاست؟نمی شنوند ، این قدرتها گوششان پر از دود سیاه ظلم است ،پر از صدای تکنولوژی بی ربطشان است و احساس و عواطف و انسانیت را نمی شنوند ،آنها حتی صدای قلب خودشان را هم نمی شنوند. آنها صدای مادر افغانی را نمی شنوند که فغان می کند (کودکم از سرما یخ کرده است)نمی بینند با مشت بر سینه می کوبد و خاک بر سر می ریزد و می گوید(طفلم از گرسنگی مرده ،کودکم با چشمهای زمرد به انتظار آزادی زندگی...) اشک مرد را دیدن طاقت می خواهد ولی آنها کور هستند و نمی بینند مرد افغانی بر آوارگی خانواده اش اشک می ریزد ولی انگشتهای خاکیش را جلوی چشمان سرخش می گیرد تا کسی اشکش را نبیند. تقاص کودک فلک زده را که دهد؟آه مادر کودک مرده دامن کدامین ظالم را می گیرد و سیل اشک آن مرد بینوا چه کسی را خفه می کند؟ روزنامۀ همبستگی –شمارۀ-326شنبه 17آذر80-ونوس مرداسی (تعجب نکن این روزنامه را توی خانه تکانی پیدا کردم و یادم آمد روزی می نوشتم)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 7:28 توسط ونوس مرداسی |
|
|
سلام دوستان ازبس جیغ کشیدم،ازبس زود رنج و حساس هستم اینم نتیجه اش ،از بس در حقم بدی شد(کتابی را که کلی براش زحمت کشیدک ...پر)چقدر خوبه آدم بیخیال باشه و ازکنارخیلی مسائل بی ارزش به راحتی رد بشه و دیگه بهش فکر نکنه ،البته همیشه به دیگران لبخند می زنم ولی وقتی تنهام فکروخیال به سراغم میاد ،چرا فلانی اینو به من گفت،نکنه طعنه زده؟چرا اون یکی این رفتار رو کرد؟ دیگه من آدم سالمی نیستم ،دیگه اگر بار گران بودیم رفتیم ،شما هم منو حلال کنید(شوخی می کنم ...نوپرابلم) وای...خدای من یعنی حقم بوده؟شاید هم بوده دیگه ،همیشه هم از خدا سلامتی آرزو کردم نه بیشتر.ولی بازم خدا را شکر می کنم که بیماری من بد تر از اینها نیست،خدا را شکر می کنم که بیماری ام صعب العلاج نیست. مدتی بود که خیلی عصبی شده بودم و از بس حرص می خورم یک طرف گلوم متورم و سفت شده بود ،خلاصه پسرعموی گلم (ممد رضا) وقتی اومد اصفهان سر بزنه ازش خواستم یه آزمایش برام بنویسه ،دیروز رفتم جواب آزمایش را گرفتم ،ازبس هول بودم از دکترآزمایشگاه پرسیدم :(مورد خاصی ندارم؟)گفت :(مبارکه تیروئید داری اون هم از نوع پر کار) بعد هم رفتم پیش متخصص و برام چهارنوع اسمارتیز رنگی نوشت ،یکی قرمز،یکی آبی ،یکی سبز و یکی سفید.ولی بازم خدا را شکر می کنم که بیماری بد تری ندارم. امروز هم مثل یه دختر خوب پا شدم ،در حین خانه تکانی رادیو گوش می کردم که فکر و خیال به سراغم نیاد(به جای آهنگهای تکراری یه عالمه خبر جدید شنیدم)بعد از ظهر هم به دو تا از دوستهام تلفن کردم ،که سال پیش از دستم رنجیده خاطر شده بودند (من هیچ وقت از این کارها نمیکردم –از بس خودخواه بودم-همیشه دیگران بودند که برای آشتی پیش قدم میشدند) ولی حالا خیلی گل شدم ،با تلفن من کلی خوشحال شدند و الکی گفتند (خودمون می خواستیم باهات تماس بگیریم).شما هم تا سال تموم نشده و تا فرصت دارید ... دوستتان دارم بی آنکه بدانید. دزدها زیادند ،مواظب مهربانیهایتان باشید که ناغافل به تاراج نروند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 1:46 توسط ونوس مرداسی |
|
|
اگه دوست داشتید به موش موشک من هم سر بزنید
مرسی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 14:56 توسط ونوس مرداسی |
|
|
سلام مثل همیشه سلام: علی آقا خیلی خوبه ،علی آقا ترازوش میزونه میزونه،علی آقا یه ماشین حساب داره که حساباش دقیقه دقیق باشه ،علی آقا جنسهاش همیشه زیر قیمت روی جنسه،علی آقا هیچ وقت جنس تاریخ گذشته نداره ،علی آقا توی مغازش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد داره،زن علی آقا مثل خودش مهربون وباانصافه. آخه مگه میشه آدم به این خوبی هم توی این دوره زمونه پیدا بشه؟ چرا که نه ،کافیه فقط یه کم چشماتو رو باز کنی ،بین هزارتا بی انصاف یه آدم خداترس هم هست. علی آقا یه آدمه واقعیه نه ساختۀ ذهن من، متولد کربلا و شیعه است ،شاید سی و پنج سالی میشه که اومده ایران و ازدواج کرده .خیلی ها حاضرن راهشون رو دور کنند، از سوپر بغل خونشون خرید نکنند و برن از علی آقا خرید کنند! میدونی چرا ؟ نه ...نه به خاطر ارزونیه جنسهاش ...نه ...فقط به خاطر انصافه علی آقاست .بغل خونۀ ما یه سوپری است ،باورت نمیشه یه بار یه جنس 500تومانی را به من 850داد. میدونه من سرم بره جنس نسیه بر نمی دارم ،برای مثال چند روز پیش گفت میگه :من قیمت کمپوت آناناس را نمی دونم حالا برو بعد که پسرم اومد ازش می پرسم .منم یه مبلغ بیشتر از روی درب قوطی بهش دادم و ازخیر بقیۀ پول می گذشتم .البته تا مجبور نشم ازش خرید نمی کنم .ولی علی آقا ...چند روز پیش رفتم ماکارونی بگیرم ،گندم برای سبزۀ عید آورده بود،می خواستم به اندازۀ بقیۀ پولم بخرم ، علی آقا زد توی ماشین حساب تا نکنه 25تومان کم و زیاد بشه.می تونه همینطوری حساب کنه ولی ترجیح میده با ماشین حساب و حساب شده حساب کنه.25تومان نه منو گدا می کنه نه علی آقا رو شاه ولی حساب اون دنیاست که آدم شاه و گدا میشه. همیشه برای سلامتی علی آقا و خانوادش دعا می کنم .خدا اینجور آدما رو زیاد کنه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 11:25 توسط ونوس مرداسی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوش آمدی گلم:
مهربانیها لبریز شده بود دنبال پیمانه ای بودم تا گنجایش تمام مهربانیها را داشته باشد -اینجا را یافتم. مواظب مهربانیهایت باش که ناغافل به تاراج نرود. استفاده از مطالب - فقط با ذکر نام نویسنده مجاز می باشد. |
| پیوندهای روزانه |
|
آپلود عکس با میهن آپلود آگهی رایگان چک کردن رنکینگ شما گوگل فارسی پایگاه فناوری اطلاعات آپلودعکس کدهای آپدیت NOD32 P30download آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
آپدیت نود32 عشق ممنوع کامپیوتر شعر خواندنی آشپزخانه خاطرات متن ادبی جن و من |
|
RSS
|